Help me
پارت ۲
صبح 🌄
از زبان جونگ کوک: با آلارم گوشیم بلند شدم و خیلی خسته بودم دیشب همه ی وسایلامو چیدم هیچ خدمتکاری هم نیومد بچینه رفتم سراغ کامپیوتر و همه دوربین های عمارت و آوردم روی کامپیوتر و یکم دید زدم دوباره اون دختره رو پیش اجوما دیدم ، ولش کن چه کار دارم به دختره شاید به موقعش کشتمش
از زبان جونگ می: بلند شدم و سریع رفتم پیش اجوما تا قهوه رئیس و ببرم
اجوما : بیا بگیر عزیزم برای دوتا رئیس ها بگیر ببر
جونگ می : چشم بدید به من
راوی: جونگ می رفت بالا و اول رفت در اتاق جیمین و زد و رفت داخل
جونگ می: سلام صبح بخیر قهوه تونو اوردم
جیمین: سلام صبح تو ام بخیر ممنون
جونگ می : با اجازه من برم
راوی: جونگ می از اتاق بیرون اومد و رفت دم در اتاق جونگ کوک و در زد و کسی جواب نداد و رفت داخل اتاق و جونگ کوک نبود و حموم بود و دقیقا همون موقع جونگ کوک از حموم اومد بیرون و فقط حوله رو دور کمرش بسته بود و بالا تنه اش لخت بود و جونگ می سریع برگشت و پشتش و کرد به جونگ کوک
جونگ می: ببخشید رئیس ، در زدم کسی جواب نداد نگران شدم (راوی: دروغگو دشمن خداست )
جونگ کوک (یکم بلند ): چرا بدون اجازه وارد شدی ها؟
برو گمشو بیرون اگر یه دقیقه دیگه اینجا باشی یه جوری میدم بزننت که بمیری (داد) گمشو بیرون
راوی: جونگ می سریع قهوه رو گذاشت و اومد بیرون و یکم ترسیده بود و اومد پایین پیش اجوما
جونگ می: پسره ی احمق فکر کرده کی هست به من میگه گمشو بیرون یکم ادبم نداره پسره عو.....
راوی: جونگ کوک پشت سر جونگ می بود و اجوما هر چی اشاره میکرد نمیفهمید
جونگ کوک: پسره چی؟
جونگ می (ترسیده): پسره خوب ،مهربون، پسره ی با ادب و با شخصیت
جونگ کوک (داد) : آهان امیدوارم همین باشه چون اگر یه چیز دیگه بود میدادم تک تک استخوناتو بشکنن بندازنت جلوی سگا
راوی: جونگ کوک رفت و جونگ می یه نفس راحت کشید و رفت تو اتاقش و ترسیده بود (راوی: ترسیدی، نترس کوچولو)
بعد از ظهر
جونگ کوک(بلند ): خب همتون گوش بدید امشب مهمون داریم همه چیو حاضر میکنید خودتون میرید داخل اتاقتون بیرون هم نمیاید اگر بیاید یه جوری تنبیه تون میکنم که تو تاریخ ثبت بشه، فهمیدید؟
خدمتکارا: بله
جونگ کوک: حالا هم برید سر کاراتون
ادامه دارد...
صبح 🌄
از زبان جونگ کوک: با آلارم گوشیم بلند شدم و خیلی خسته بودم دیشب همه ی وسایلامو چیدم هیچ خدمتکاری هم نیومد بچینه رفتم سراغ کامپیوتر و همه دوربین های عمارت و آوردم روی کامپیوتر و یکم دید زدم دوباره اون دختره رو پیش اجوما دیدم ، ولش کن چه کار دارم به دختره شاید به موقعش کشتمش
از زبان جونگ می: بلند شدم و سریع رفتم پیش اجوما تا قهوه رئیس و ببرم
اجوما : بیا بگیر عزیزم برای دوتا رئیس ها بگیر ببر
جونگ می : چشم بدید به من
راوی: جونگ می رفت بالا و اول رفت در اتاق جیمین و زد و رفت داخل
جونگ می: سلام صبح بخیر قهوه تونو اوردم
جیمین: سلام صبح تو ام بخیر ممنون
جونگ می : با اجازه من برم
راوی: جونگ می از اتاق بیرون اومد و رفت دم در اتاق جونگ کوک و در زد و کسی جواب نداد و رفت داخل اتاق و جونگ کوک نبود و حموم بود و دقیقا همون موقع جونگ کوک از حموم اومد بیرون و فقط حوله رو دور کمرش بسته بود و بالا تنه اش لخت بود و جونگ می سریع برگشت و پشتش و کرد به جونگ کوک
جونگ می: ببخشید رئیس ، در زدم کسی جواب نداد نگران شدم (راوی: دروغگو دشمن خداست )
جونگ کوک (یکم بلند ): چرا بدون اجازه وارد شدی ها؟
برو گمشو بیرون اگر یه دقیقه دیگه اینجا باشی یه جوری میدم بزننت که بمیری (داد) گمشو بیرون
راوی: جونگ می سریع قهوه رو گذاشت و اومد بیرون و یکم ترسیده بود و اومد پایین پیش اجوما
جونگ می: پسره ی احمق فکر کرده کی هست به من میگه گمشو بیرون یکم ادبم نداره پسره عو.....
راوی: جونگ کوک پشت سر جونگ می بود و اجوما هر چی اشاره میکرد نمیفهمید
جونگ کوک: پسره چی؟
جونگ می (ترسیده): پسره خوب ،مهربون، پسره ی با ادب و با شخصیت
جونگ کوک (داد) : آهان امیدوارم همین باشه چون اگر یه چیز دیگه بود میدادم تک تک استخوناتو بشکنن بندازنت جلوی سگا
راوی: جونگ کوک رفت و جونگ می یه نفس راحت کشید و رفت تو اتاقش و ترسیده بود (راوی: ترسیدی، نترس کوچولو)
بعد از ظهر
جونگ کوک(بلند ): خب همتون گوش بدید امشب مهمون داریم همه چیو حاضر میکنید خودتون میرید داخل اتاقتون بیرون هم نمیاید اگر بیاید یه جوری تنبیه تون میکنم که تو تاریخ ثبت بشه، فهمیدید؟
خدمتکارا: بله
جونگ کوک: حالا هم برید سر کاراتون
ادامه دارد...
- ۱۰۸
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط